سفرنامه نوروز/روز اول و دوم
دوم و سوم فروردین
نوروز امسال عازم سفر به خوزستان شدیم که عصر روز دوم باخانواده دایی غلامرضاهمسفر شدیم وحرکت کردیم پارسا جونم طبق معمول تا حرکت کردیم خوابید و تا به چنارشاهیجان رسیدیم بیدار شد، پیاده شدیم و هوا فوق العاده سرد بود اما لذت بخش. بعد از یه کم استراحت و خرید یه مقدار خوراکی دوباره راه افتادیم و شب رو توی یه مدرسه توی قاومیه گذروندیم.صبح موقع حرکت دو تا پسر بچه توی حیاط توپ بازی میکردن پارسایی هم از دیدنشون ذوق زده شده بود و میخواست که هر جایی که اونا میرن ما هم بریم تا تماشا کنه.
بعد از حرکت از قایمیه توی یه جنگل استراحت کردیم و پارسایی هم با رضا و ایدا بازی کر د و دوباره همزمان با حرکت، عزیز دل یواش یواش چشمای زیباش بسته شد تا توقفگاه بعدی!

وقت ناهار توی یه جنگل بزرگ و با صفا اطراف گچساران نشستیم گل پسر هم از خوشحالی تمایلی به نشستن نداشت و همینطور به بغل شدن و میخواست که بتنهایی به گردش بپردازه.عزیز دردونه همزمان با شیطنتاش متوجه صدای سگ یه گله گوسفند شد و با گفتن داگ داگ داگ از من خواست تا ببرمش نزدیک اون گله.
پارسایی و رضا جون رضا و آیدا مشغول بازی روی تپه

اینم از بازیهای شاه پسر که یه سبد پیدا کرده و مثل کلاه رو سرش گذاشته

بعد از ظهر به بهبهان رسیدیم و اول به بازاری که معماری قدیمی جالبی داشت رفتیم و شب رو هم توی پارک خوابیدیم به لطف خدا پارسا جون از همه شرایط راضی بود و همه چیز براش بخوبی پیش میرفت مخصوصا با محبتهای همراهان!

مدل شیر خوردن آقا
پارسایی از وقتی که هفت ماهه شد دیگه به شیشه پستونک لب نزد و ترجیح داد که فقط با لیوان شیرو میل کنه اما دقیقا همونجوری که با شیشه شیر میخورد ،همون مدلی با لیوان میخوره!!!!

نوش جان هستی من


سفرنامه نوروز/روز اول و دوم
