پارسا پارسا ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 17 روز سن داره

خاطره نامه پارسا انیشتین

سفرنامه نوروز/روز اول و دوم

1392/3/2 16:49
نویسنده : مامان مریم
161 بازدید
اشتراک گذاری

دوم و سوم فروردین

نوروز امسال عازم سفر به خوزستان شدیم که عصر روز دوم باخانواده دایی غلامرضاهمسفر شدیم وحرکت کردیم پارسا جونم طبق معمول تا حرکت کردیم خوابید و تا به چنارشاهیجان رسیدیم بیدار شد، پیاده شدیم و هوا فوق العاده سرد بود اما  لذت بخش. بعد از یه کم استراحت و خرید یه مقدار خوراکی دوباره راه افتادیم و شب رو توی یه مدرسه توی قاومیه  گذروندیم.صبح موقع حرکت دو تا پسر بچه توی حیاط توپ بازی میکردن پارسایی هم از دیدنشون ذوق زده شده بود و میخواست که هر جایی که اونا میرن ما هم بریم تا تماشا کنه.

بعد از حرکت از قایمیه  توی یه جنگل استراحت کردیم و پارسایی هم با رضا و ایدا بازی کر د و دوباره همزمان با حرکت، عزیز دل یواش یواش چشمای زیباش بسته شد تا توقفگاه بعدی!

       

                  

وقت ناهار توی یه جنگل بزرگ و با صفا اطراف گچساران  نشستیم گل پسر هم از خوشحالی تمایلی به نشستن نداشت و همینطور به بغل شدن و میخواست که بتنهایی به گردش بپردازه.عزیز دردونه همزمان با شیطنتاش متوجه صدای سگ یه گله گوسفند شد و با گفتن داگ داگ داگ از من خواست تا ببرمش نزدیک اون گله.

                پارسایی و رضا جون                                    رضا و آیدا مشغول بازی روی تپه                     

   

اینم از بازیهای شاه پسر که یه سبد پیدا کرده و مثل کلاه رو سرش گذاشته

    

 بعد از ظهر به بهبهان رسیدیم و اول به بازاری که معماری قدیمی جالبی داشت رفتیم و شب رو هم توی پارک خوابیدیم به لطف خدا پارسا جون از همه شرایط راضی بود و همه چیز براش بخوبی پیش میرفت مخصوصا با محبتهای همراهان!

پارک بهبهان

مدل شیر خوردن آقا

پارسایی از وقتی که هفت ماهه شد  دیگه به شیشه پستونک لب نزد و ترجیح داد که فقط با لیوان شیرو میل کنه اما دقیقا همونجوری که با شیشه شیر میخورد ،همون مدلی با لیوان میخوره!!!!

نوش جان هستی من

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)